آیا در سیاستهای حمایتی، در کنار شاخصهایی مانند میزان سرمایهگذاری، ظرفیت تولید و تعداد اشتغال ایجادشده، شاخصی نیز برای میزان مشارکت اقتصادی کارکنان در نظر گرفته شده است؟
به گزارش بحث آنلاین، اگر چنین برنامههایی وجود دارد، شایسته است برای جامعه کارگری و افکار عمومی تشریح شود و اگر چنین سازوکاری هنوز بهصورت جدی مورد توجه قرار نگرفته است، شاید اکنون زمان آن باشد که این موضوع وارد یک گفتوگوی کارشناسی شود.
خطاب به مسئولان استان اردبیل:
جناب آقای علی نیکزاد، جناب آقای صدیف بدری و جناب آقای احد بیوته، نمایندگان محترم مردم اردبیل در مجلس شورای اسلامی؛
جناب آقای مسعود امامییگانه، استاندار محترم اردبیل؛
و جناب آقای بهروز خلیلی، معاون محترم هماهنگی امور اقتصادی استانداری؛
انتظار میرود در سیاستگذاری و حمایت از صنعت استان، نگاه به صنعت تنها از زاویه سرمایه، کارخانه، تولید و سرمایهگذار نباشد.
در کنار افزایش سرمایهگذاری، ظرفیت تولید و تعداد اشتغال ایجادشده، لازم است به یک موضوع دیگر نیز توجه شود:
چگونه میتوان سهم اقتصادی نیروی کاری را که در ایجاد ارزش این واحدهای تولیدی نقش دارد، افزایش داد؟
این موضوع میتواند در سیاستهای صنعتی استان، بهویژه در مورد واحدهایی که از تسهیلات و حمایتهای عمومی استفاده میکنند، مورد بررسی قرار گیرد.
تجربههای داخل استان را نیز میتوان بررسی کرد؛
برای طراحی چنین مدلهایی الزاماً نیازی نیست از صفر شروع کنیم. میتوان تجربه واحدهای تولیدی داخل کشور و استان اردبیل را بررسی کرد و دید در کدام مجموعهها، رابطه میان مدیریت و کارکنان، نظام انگیزشی، مشارکت کارکنان در منافع اقتصادی و افزایش بهرهوری به شکل موفقتری اجرا شده است.
برای نمونه، میتوان تجربه مجموعه نگین زرین آرتاویل با مدیریت جناب آقای یعقوب عباسی را مورد بررسی قرار داد که از واحدهای صنعتی موفق استان محسوب میشود.
همچنین تجربه موفق مجموعه بزرگ حدید مبتکران نیز میتواند از منظر شیوه مدیریت منابع انسانی، ایجاد انگیزه، مشارکت کارکنان و بهویژه سهامدار کردن کارگران، مهندسان و مدیران بخشهای مختلف، مورد بررسی قرار گیرد تا از این تجربه در طراحی و توسعه مدلهای مشارکت کارکنان در مالکیت و منافع بنگاههای صنعتی استان استفاده شود.
هدف از این بررسی، معرفی یک واحد بهعنوان الگوی قطعی یا ارائه یک نسخه یکسان برای همه بنگاهها نیست؛ بلکه استفاده از تجربههای موجود برای پیدا کردن مدلهایی است که بتوان آنها را متناسب با شرایط هر واحد صنعتی توسعه داد.
اگر کارگر خود را در آیندهٔ بنگاه سهیم بداند، توسعهٔ صنعت پایدارتر خواهد بود.
صنعت برای رشد، فقط به سرمایه مالی نیاز ندارد؛ به نیروی انسانی ماهر، باانگیزه و امیدوار به آینده نیز نیاز دارد.
اگر افزایش تولید و ارزش بنگاه تنها به افزایش سرمایه مالک منجر شود، اما سهم اقتصادی نیروی کار متناسب با رشد بنگاه افزایش پیدا نکند، بخشی از ظرفیت انگیزشی نیروی انسانی نادیده گرفته میشود.
در مقابل، افزایش سهم مالی کارگران، مشارکت آنها در سود یا مالکیت و ایجاد چشمانداز اقتصادی بلندمدت برای نیروی کار میتواند انگیزه بیشتری برای ماندگاری، مهارتآموزی، افزایش بهرهوری و مشارکت در رشد بنگاه ایجاد کند.
بنابراین، بحث بر سر «کمک به کارگر» به معنای محدود آن نیست؛ بحث بر سر این است که نیروی کار نیز باید در سازوکار ایجاد و توزیع ثروت حاصل از توسعه صنعتی، جایگاه روشنتری داشته باشد.
منابع عمومی باید به رشد صنعت کمک کنند، اما در کنار رشد سرمایه مالی، باید زمینه رشد سرمایه انسانی نیز فراهم شود.
اگر قرار است صنعت اردبیل بزرگتر شود، باید همزمان به این فکر کنیم که چگونه میتوان سهم کارگر اردبیلی از آینده این صنعت را نیز افزایش داد.
این موضوع میتواند یکی از محورهای یک گفتوگوی جدی میان کارگران، کارفرمایان، نمایندگان مجلس، مدیران اقتصادی و مسئولان صنعتی استان باشد؛ گفتوگویی که هدف آن پیدا کردن راههایی برای تولید بیشتر، صنعت پویاتر، نیروی کار باانگیزهتر و توزیع گستردهتر منافع حاصل از رشد اقتصادی باشد.